لحظه هاي بودن را خوانده و نخوانده براي ديدنت و براي رسيدنت فرش کردم ؛ چرا نماندي ؟؟
دلم تنگ شده بود برايت و تو انگار هيچ وقت حتي نام مرا در خاطرت تکرار نکردي .
يکبار ديگر سلام ، سلام به تو
به تو که طلوع آمدنت خزاني بود براي تمام روياهايم .
انگار سالهاست که ننوشته ام ، دستم مي لرزد ؛ انگار هيچ گاه تو را نديده ام ، دلم مي لرزد .
انگار خاطرات من با تو يک خواب بود و تو ...
ولی باز میگویم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم و دوستت دارم

نوشته شده توسط امین در ساعت موضوع | لينک ثابت

نوشته شده توسط امین در ساعت موضوع | لينک ثابت
دوست نداشتم اولين آپم درسال جديد به اين شکل باشه دوست داشتم توش يه خبر خوبي براي خودم داشته باشه ولي نه دنيا هوزم که هنوزه سر ناسازگاري با من ورداشته .
دیشب در خلوتم چشم هایم را بستم و آرزویی کردم .... آرزویی هر چند بچه گانه.... هر چند از روی دل.... هر چند .... می دانم ممکن است به آرزویم نرسم ولی حتی اگر به آرزویم نرسم! من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کنی با تو هستم و خواهم بود هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد همیشه در دلم خواهی ماند جایی که جای هیچ کسی نیست بجز تو و هیچ کسی نمی تواند جای تو را در دلم بگیرد.... نگاهت در یاد من همیشه جاوید است.... برای همیشه....

نوشته شده توسط امین در ساعت موضوع | لينک ثابت
گل اومد بهار اومد
سبزه با صداش اومد
گل های تو باغچه در اومدن بیرون
بازم دلها به ضایفت عشق اومدند
بازم بهار اومد
اما برای من تنها بهار خزون می مونه
شب های بهاری می شینم نگاه می کنم به اسمون بهاری
به گل های تو باغچه که سلام می کنن به عاشق ها
باز باز بهار اومد به خونه
بازم دل ها چه بی قرار اند به عشق یار
بهار بهار اومد ای عاشق ها بیدار شید که بهار
بهار بهار اومد عزیزم اما تو نیومدی
این دل خسته به کدامین بهار منتظر تو باشد
که بیایی

نوشته شده توسط امین در ساعت موضوع | لينک ثابت
اگر خيال داري دوستم بداري همينک دوستم بدار
اکنون که زنده ام
صبر نکن تا بميرم
بدان که آنوقت هرگز صدايت به گوشم نخواهد رسيد
و مجبور ميشوي حرفهاي ناگفته قلب ساده ات را
در فراسوي يک مشت خاکستر سرد پنهان کني
پس اگر ذره اي عشق من در دلت مأوا دارد
اگر دوستم داري
بگذار تا زنده ام بدانم
نوشته شده توسط امین در ساعت موضوع | لينک ثابت
همیشه و همه جا با تو بوده ام
با تو نفس کشیده ام با چشمان تو دیده ام
مرا از تو گریزی نیست
چنان که جسم را از روح و زمین را از آسمان ودرخت را از آفتاب
تو دلیل حیات من بوده و هستی
و چنان با تو و با این دلیل زیسته ام
که باور کرده ام علت بودن من
تو هستی

نوشته شده توسط امین در ساعت موضوع | لينک ثابت
حرف دل

چون عاشقت بودم نوشتم امیدوارم عاشقم باشی
فهرست اصلي
دوستان
دختر پاییز
قاصدک
بی تو هرگز
سنجاقک کوچولو
هميشه در انتظارتم
دختر باد
راز عشق
دختر تنها
عاشق
باران عشق
غربت عشق
نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
طراح قالب
POWERED BY